رمــــ❤ـــــان نـــود و هشــ 98 ــــت سلام به همه ی خواننده های عزیز سایت رمـــان98 از فروردین ماه 1393 با هدف آسایش و رفاه خواننده های رمان و کتاب راه اندازی شد امید است با حمایت شما بهترین باشیم موفق باشید مدیر سایت نـــود و هشــ98ــــت tag:http://www.roman98ia.com 2018-02-22T22:19:37+01:00 mihanblog.com دانلود رمان دوئل حقیقت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-18T15:36:58+01:00 2017-09-18T15:36:58+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2391 admin دانلود رمان دوئل حقیقت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان :به درخت کنار جدول تکیه دادم. چشمم به خورشید خیره مونده بود. آخرین لحظات زندگیش بود،رو به سرخی می‌رفت .بدون پلک زدن قطره های اشک رو صورتم می‌ریخت.سرم و پایین آوردم و به کپه خاک برآمده خیره شدم. نسیم خنک باد، گلبرگای گل رو حرکت می‌دادن تاجای بزرگ، گل گلایول اطراف خاک بود .اعماق قلبم چیزی خالی شده بود، یه حفره عمیق !توخالی شده بودم از رفتنش…تو این دنیا کسی رو به جز اون نداشتم. تولدش بود. بدون اینکه فکر کنم و ببینم چرا حالش دانلود رمان دوئل حقیقت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان :

به درخت کنار جدول تکیه دادم. چشمم به خورشید خیره مونده بود. آخرین لحظات زندگیش بود،

رو به سرخی می‌رفت .بدون پلک زدن قطره های اشک رو صورتم می‌ریخت.
سرم و پایین آوردم و به کپه خاک برآمده خیره شدم. نسیم خنک باد، گلبرگای گل رو حرکت می‌دادن 
تاجای بزرگ، گل گلایول اطراف خاک بود .اعماق قلبم چیزی خالی شده بود، یه حفره عمیق !

توخالی شده بودم از رفتنش…
تو این دنیا کسی رو به جز اون نداشتم. تولدش بود. بدون اینکه فکر کنم و ببینم چرا حالش

انقدر بده، تنهاش گذاشتم. حتی برای آخرین بار نتونستم ببینمش. انگشتام و محکم

روی چشمم فشار دادم تا شاید از دردش کمی ،کم بشه. صدایی از پشت سرم باعث

شد از فکر دیروز خارج شم:
_مادرت زن خیلی خوبی بود. به من پناه آورد تا بتونه از تو محافظت کنه.
نمی‌تونستم حرف بزنم ،تمام تنم از خشم نفرت می‌لرزید. اون مرد مادرم رو ازم گرفته

بود تمام زندگیم رو نابود کرده بود، وجود اون باعث شده بود مادرم قلبش ضعیف بشه.

برگشتم و با سرعت به سمت ماشین دوییدم؛ ولی صدای استاد سرخ مثل پتکی تو سرم خورد:
_اون برادر دو قلوت رو هم کشت تا کسی نتونه جلوی رسیدن به قدرتش رو بگیره.
دستم از روی دستگیره ماشین سر خورد، من برادر داشتم.تکیه گاهی که همیشه

ازش بی بهره بودم. یه قل ،یه زندگی دو نفره، یه همراه، یه پشتیبان…
چشمام رو با درد بستم و دستام رو مشت کردم. چرا الان باید بفهمم تا این حد تنهام؟
مرداس اسمی بود که تو سرم اکو می‌شد ،کسی که هم مادرم و هم برادرم رو ازم گرفت…

دوستان رمان زیبایی هست خوندش پیشنهاد میشه…دوستان عضویت در کانال ما هم فراموش نشه

 

دانلود رمان دوئل حقیقت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان آخرین صاعقه (جلد 2) برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-18T15:32:29+01:00 2017-09-18T15:32:29+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2390 admin دانلود رمان آخرین صاعقه (جلد 2) برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان: امتین و بهار بعد از مدت‌ها به هم رسیدند و قراره یه زندگی خوب و آرمانی شروع کنند؛ اما سوالی که پیش میاد اینه که آیا واقعا رامتین سر قول و قرارش می‌مونه و می‌تونه به بهارش وفادار باشه؟و رایان…داستان زندگی رایان و رازهای پنهانش و این که آیا تا ابد مجرد می‌مونه و تن به ازدواج نمیده؟ داستان زندگیش چیه؟پاسخ همگی این سوالات در جلد دوم آخرین صاعقهدوستان جلد اول رو هم حتما بخونین مقدمه:‌دلِ آدمی به هنگامِ بهارزمستا دانلود رمان آخرین صاعقه (جلد 2) برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان: 

امتین و بهار بعد از مدت‌ها به هم رسیدند و قراره یه زندگی خوب و آرمانی شروع کنند؛ اما سوالی که پیش میاد اینه که آیا واقعا رامتین سر قول و قرارش می‌مونه و می‌تونه به بهارش وفادار باشه؟
و رایان…
داستان زندگی رایان و رازهای پنهانش و این که آیا تا ابد مجرد می‌مونه و تن به ازدواج نمیده؟ داستان زندگیش چیه؟
پاسخ همگی این سوالات در جلد دوم آخرین صاعقه

دوستان جلد اول رو هم حتما بخونین

 

مقدمه:
‌دلِ آدمی به هنگامِ بهار
زمستان را می‌خواهد
و به وقتِ زمستان بهار را؛
دلتنگ می‌شود
برای هر آنچه که دور است
آیا باید همیشه به‌هم رسید؟
بیخیال شو!
بعضی چیزها وقتی که نیستند،
زیبایند!

قسمتی از داستان

ماگ قهوه‌ام رو برداشتم و مزه‌مزه‌اش کردم. طعمش بد نبود. به هر حال قهوه بود، نوشیدنی مورد علاقه‌ی من.
به دلیل علاقه‌ی زیادم به موسیقی جز اکثر اوقات به کافی شاپ‌هایی می‌رفتم که این نوع موسیقی رو پخش کنند؛

اما الان به‌خاطر کمبود وقت مجبور شدم، توی ماشین بخورم.
روی صندلی ماشین جا‌به‌جا شدم و شناسنامه رو از روی کنسول برداشتم و به اسم بیگانه‌ای که

توش خودنمایی می‌کرد، خیره شدم: “امیر مدد خانی”

***
بهار:
-نکن
“نوچ” کشیده‌ای گفتم و بلندتر تکرار کردم:
-نکن!
صدای خنده‌ی ریزش رو مخم بود. درحالی که سعی می‌کردم خوابم نبره، با چشم‌های نیمه‌باز

سرم رو از روی بالش برداشتم و بهش نگاه کردم. لبخند کم رنگی زد و گفت:
-بیدار شدی؟

لب‌هام رو جمع کردم و دوباره سرم رو روی بالش انداختم. دوباره دست‌های بزرگش رو جلو آورد و شکمم رو قلقلک داد.
کلافه‌تر از قبل گفتم:
-رامتین نکن، می‌زنمت‌ها!
این بار صدا‌دار خندید:

دانلود رمان آخرین صاعقه (جلد 2) برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان چشمان نرگس برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-14T12:16:07+01:00 2017-09-14T12:16:07+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2388 admin دانلود رمان چشمان نرگس برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان:داستان در مورد یک زوج خوشبختیه که از زبون آرین بیان میشه …آرین مردیه که در طول زندگیش سختی های زیادی رو تجربه میکنه تا پای علاقش به همسرش بمونه ….اما وقتی این سختی ها به اوج خودش میرسه پا به فرار میذاره …فرار میکنه برای تنها شدن برای اینکه تنها بودن آزارش بده تا تبذیل به کسی بشه که دیگه غیر نرگس کسی رو نداره ….وارد یه روستای کویری میشه که اونجا مردمی پاک و مهربون دورشو میگیرن اما خب مجبوره برگرده …دوستان عزیز رمان زیبایی هست دانلود رمان چشمان نرگس برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان:

داستان در مورد یک زوج خوشبختیه که از زبون آرین بیان میشه …آرین مردیه که در طول زندگیش سختی های زیادی رو تجربه میکنه تا پای علاقش به همسرش بمونه ….اما وقتی این سختی ها به اوج خودش میرسه پا به فرار میذاره …فرار میکنه برای تنها شدن برای اینکه تنها بودن آزارش بده تا تبذیل به کسی بشه که دیگه غیر نرگس کسی رو نداره ….وارد یه روستای کویری میشه که اونجا مردمی پاک و مهربون دورشو میگیرن اما خب مجبوره برگرده …

دوستان عزیز رمان زیبایی هست …خوندنش پیشنهاد میشه

نام رمان : رمان در حال پیشرفت چشمان نرگس
نام نویسنده : بهار قربانی
ژانر : عاشقانه،اجتماعی

مقدمه:

این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد
چشم های من به جای دست های تو
من به دست تو آب می دهم
تو به چشم من آبرو بده
من به چشم های بی قرار تو
قول می دهم ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب میرسد
ما دوباره سبز می شویم(قیصر امین پور)
گاهی اوقات انقدر خودخواه میشی که جز خودت و غمت هیچ چیزی نمی بینی.
دیگه یادت نمیاد کسایی بودن که دوستشون داشتی کسایی بودن که بهشون احتیاج داشتی کسایی که بهت احتیاج داشتن.
انقدر تو خودت و نداشته هات غرق میشی که نمیبینی هنوز دلیلی برای ادامه داری نمیبینی باید ادامه بدی نه برای خودت برای بقیه اینجور موقع هاست که خودتو نابود میکنی و به کسی نمیگی تو دلت چیه اینجورموقع هاست که غریبه ها بهتر از آشناها دردت میفهمن اینجور موقع هاست که اگه با یه غریبه حرف بزنی تازه میفهمی چقدر کور بودی تازه میفهمی راهت اشتباه اومدی.
من هم حرف زدم
.

دانلود رمان چشمان نرگس برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان پاورقی زندگی (جلد 2) برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-14T12:11:53+01:00 2017-09-14T12:11:53+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2387 admin دانلود رمان پاورقی زندگی(جلد 2) برای موبایل و تبلت و کامپیوتر  خلاصه داستان:داستان در مورد پسری به اسم مهیار هست که در اثر تصادف بینایی خودش رو از دست میده …خانواده ی مهیار بعد از گذشت 2 تصمیم میگیرند برای مهیار همسری انتخاب کنند…مریم نام دختری هست که در مسیر این پسر قرار میگیره و با او ازدواج میکنه….بعد از گدشت چندین سال از ازدواجشان با شادی ها و غم های زیادی رو به رو میشوند که اطرافیان این دو معتقد هستند که این زندگی باید تغییر کند که نظر یکی از این دو زوج با این نظر دوستان و آش دانلود رمان پاورقی زندگی(جلد 2) برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

 

خلاصه داستان:

داستان در مورد پسری به اسم مهیار هست که در اثر تصادف بینایی خودش رو از دست میده …خانواده ی مهیار بعد از گذشت 2 تصمیم میگیرند برای مهیار همسری انتخاب کنند…مریم نام دختری هست که در مسیر این پسر قرار میگیره و با او ازدواج میکنه….بعد از گدشت چندین سال از ازدواجشان با شادی ها و غم های زیادی رو به رو میشوند که اطرافیان این دو معتقد هستند که این زندگی باید تغییر کند که نظر یکی از این دو زوج با این نظر دوستان و آشنایان موافق است و دیگری مخالف است

دوستان به زودی جلد اول رمان رو هم براتون قرار میدم توی سایت

نام رمان : رمان پرطرفدار پاورقی زندگی۲

نویسنده:پریبانو

ژانر:اجتماعی –عاشقانه

مقدمه:
زندگی آغازی است که به پایان راهی است، زندگی آمدن و بودن و جاری شدن است، زندگی رفتن خاموش به یک تنهایی است، من و تو می دانیم، زندگی آمدن است، زندگی بودن و جاری شدن است، زندگی رفتن و از بودن خود دور شدن است، زندگی شیرین است، زندگی نورانی است، زندگی هلهله و مستی و شور، زندگی این همه است، من و تو می دانیم، زندگی گرچه گهی زیبا نیست، یا که تلخ است و دگر گیرا نیست، رسم این قصه همین است و همه می دانیم، که نه پایدار غم است و نه که شاد می مانیم، زندگی شاد اگر هست و یا غمناک است، نغمه و ترانه و آواز است، بانگ نای باشد اگر یا که آواز قناری به دشت، زندگی زیبا است، من و تو می دانیم، اشک و لبخند همه زندگی است، ناله و آه و فغان زندگی است، آمدن زندگی است، بودن و ماندن و دیدن همه یک زندگی است، رفتن و نیست شدن زندگی است، این همه زندگی است، من و تو می دانیم… زندگی، زندگی است…(سهراب سپهری)

 

دانلود رمان پاورقی زندگی برای موبایل و تبلت و کامپیوتر


مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-08T11:28:13+01:00 2017-09-08T11:28:13+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2386 admin دانلود رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان :سایه ها خاطره نمی سازند، فقط گاهی میان خاطرات سرک می کشند و روی آن ها اثر می گذارند .بابا شده بود یک سایه ی مبهم وسط خاطرات بد من!راحت دور شده بود. آنقدر که دست هیچ کداممان به او نرسد ….به صندلی سفت ایستگاه تکیه دادم. هندزفری و گوشیم رو که به زور جاساز کرده بودم که تو مدرسه پیداش نکنن از کوله پشتی مشکیم در آوردم و مشغول آهنگ گوش دادن شدم. هوا یه کم سرد شده بودنام رمان : در دنیای من هوا فقط تک نفره استنوی دانلود رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان :

سایه ها خاطره نمی سازند، فقط گاهی میان خاطرات سرک می کشند و روی آن ها اثر می گذارند .
بابا شده بود یک سایه ی مبهم وسط خاطرات بد من!
راحت دور شده بود. آنقدر که دست هیچ کداممان به او نرسد ….به صندلی سفت ایستگاه تکیه دادم. هندزفری و گوشیم رو که به زور جاساز کرده بودم که تو مدرسه پیداش نکنن از کوله پشتی مشکیم در آوردم و مشغول آهنگ گوش دادن شدم. هوا یه کم سرد شده بود


نام رمان : در دنیای من هوا فقط تک نفره است
نویسنده :SunLighT
ژانر : تراِژدی.اجتماعی.روانشناسی

قسمتی از متن :
بادی که می‌اومد جلوی موهای مشکی و لختم رو تکون می‌داد و من بدون توجه به نگاه های خیره ی پیرزن چادری ای که بغل دستم

نشسته بود، به کار خودم ادامه می‌دادم. مامان می خواست برام سرویس بگیره ولی خودم نخواسته بودم. به نظرم سرویس

هم محدودیت می‌آورد، هم اینکه هر روز بخوای سر یه ساعت بری و بیای. دیر اومدن های اتوبوس های رنگ و رو رفته ی

شرکت واحد و ایستادن توشون کل مسیر از خونه تا مدرسه رو میتونستم تحمل کنم ولی سرویس رو واقعا نمی‌تونستم.

دود غلیظی که پیچید و صدای دِر دِر موتور، من رو از تو گوشیم بیرون کشید. بلند شدم و سوار اتوبوس شدم.

دیگه به این نگاه های عجیب و غریب عادت کرده بودم. چیز عجیبی نبود! کنار پنجره نشستم و به بیرون خیره

شدم. سعی کردم با خوندن آهنگ زیر لب، از شدت رو مخ رفتن گریهی دختر بچهی سه چهار ساله ی تو اتوبوس کم کنم.

دانلود رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود زاده تاریکی برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-08T11:25:54+01:00 2017-09-08T11:25:54+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2385 admin دانلود زاده تاریکی برای موبایل و تبلت و کامپیوترخلاصه داستان :داستان در مورد یه دختریه که وارد یه دنیایی میشه که حتی تو ذهن و تخیلش هم نمیتونه تصور کنه وارد این دنیا شده … وارد دنیایی میشه که به خواست خودش نمیره با زور و اجبار وارد این دنیاش میکنن…دنیایی که واسه ما انسانا خیالیه و اینگونه پای این دختر به این دنیای اسرار آمیز باز میشه …دنیایی که اتفاقات بد و خوب زیادی رو تجربه میکنه و سختیای زیادی رو تحمل میکنه تا تبدیل به یه زاده ی تاریکی میشهنام رمان: زاده تاریکینویسنده: ldkhژانر: تخیلی، ف دانلود زاده تاریکی برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

خلاصه داستان :

داستان در مورد یه دختریه که وارد یه دنیایی میشه که حتی تو ذهن و تخیلش هم نمیتونه تصور کنه وارد این دنیا شده … وارد دنیایی میشه که به خواست خودش نمیره با زور و اجبار وارد این دنیاش میکنن…دنیایی که واسه ما انسانا خیالیه و اینگونه پای این دختر به این دنیای اسرار آمیز باز میشه …دنیایی که اتفاقات بد و خوب زیادی رو تجربه میکنه و سختیای زیادی رو تحمل میکنه تا تبدیل به یه زاده ی تاریکی میشه

نام رمان: زاده تاریکی
نویسنده: ldkh
ژانر: تخیلی، فانتزی، یه کم احساسی

قسمتی از متن”

با صدای درینگ درینگ اف اف از روی مبل بلند شدم. بازم مثل همیشه جلوی تلویزیون خوابم برده بود.

عین جن زده ها به طرف ایفون می رفتم که باز صدای زنگش بلند شد.

ــ اه، چقدر پیله ست!
تصویر کتی روی صفحه ایفون افتاده بود. زیر لب ای وایی گفتم و سریع در رو باز کردم،

تازه داشتم توی اتاقم می رفتم که در خونه باز شد و قیافه عصبانی کتی روی من زوم شد. توی خونه اومد و جیغ جیغ کنان گفت :
ــ خدای من تو هنوز اماده نشدی ارتیمیس؟ هیچ می دونی من از کی تا حالا اون پایین منتظرتم؟
بدون توجه بهش رفتم توی اشپز خونه و دست و صورتم رو شستم. بالاخره از حالت منگ بودن در اومدم و رو به کتی گفتم :
ــ چه خبرته حالا، الان میام.
کتی رو مبل نشست و گفت :
ــ اصلاًمی دونی کیا هستن؟
به اشپزخونه برگشتم. در یخچال رو باز کردم. زیر لب گفتم :
ــ ژله یا کیک و شیر؟
صدای داد کتی من رو به خودم آورد :
ــ اصلاً شنیدی من چی گفتم؟
کیک و شیر به نظرم بهتره! کیک و شیری که مربوط به دیشب بود رو بیرون آوردم و با پام در یخچال رو بستم

.

دانلود زاده تاریکی برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان ریشه در حسرت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-07T20:44:54+01:00 2017-09-07T20:44:54+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2384 admin دانلود رمان ریشه در حسرت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان :داستان این رمان داستان دختری زیبارو به اسم رویا هست که در طول زندگیش با فراز و نشیبای زیادی مواجه میشه…رویا در یه خانواده ی متعصب و متدین بزرگ شده و به دست یکی از تبهکاران بنام دزدیده میشه تا دری جدید به روی زندگیش باز شه…بار ها و بارها ترس از ریختن آبرویش را لمس و تجربه میکنه … اما باید دید در ادامه ی داستان چه شرایطی برای رویای داستان ما پیش میاددوستان رمان خوان لطفا سایت ما رو به دوستانتون معرفی کنینمقدمه:باز این دل&nbs دانلود رمان ریشه در حسرت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان :

داستان این رمان داستان دختری زیبارو به اسم رویا هست که در طول زندگیش با فراز و نشیبای زیادی مواجه میشه…رویا در یه خانواده ی متعصب و متدین بزرگ شده و به دست یکی از تبهکاران بنام دزدیده میشه تا دری جدید به روی زندگیش باز شه…بار ها و بارها ترس از ریختن آبرویش را لمس و تجربه میکنه … اما باید دید در ادامه ی داستان چه شرایطی برای رویای داستان ما پیش میاد

دوستان رمان خوان لطفا سایت ما رو به دوستانتون معرفی کنین

مقدمه:
باز این دل سرگشته‌ی من یاد آن قصه شیرین افتاد.
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می‌زد شیرین
تیشه می‌زد فرهاد
به راستی این حسرت چیست که با گفتنش آه از نهاد آدمیزاد بیرون می‌‌آید؟
از چرخش روزگار سیر می‌کند آدمی را و‌ گاه آرزوی مرگ را تمنا می‌کند؟
چه کسی می‌داند همین کلمه‌ی کوتاه اگر بر دل خانه کند چه آرزو و رویا‌هایی را ویران می‌کند؟
اگر یک روز باران بارید، از جا برخیز و در زیر آسمان گریان خدا بایست.
وقتی همنفس باران شدی، خودت را به دستش بسپار. حال برخورد قطرات باران را بر صورتت حس کن.
هر قطره از باران جان تازه‌ای به کالبدت می‌دمَد و زخم‌های دلت را با هر ترنمش تسکین می‌دهد. شاید
سرمست از آن باران حس کنی تمام آن حسرت‌ها شسته شده‌اند و دل سبک‌شده‌ات احساس تازه‌ای پیدا کند.
دستانت را به سوی خدا بلند کن و چشمانت را به آسمان بدوز. شک نداشته باش درهای آسمان باز می‌شود.
صیحه‌ای از دل آسمان بلند می‌شود و بر قلب شکسته‌ات می‌نشیند.
با صدایی که قلبت را آرام می‌سازد، می‌گوید:«برخیز و روحت را با باران نگاهت جان تازه‌ای بخش. نترس، من همیشه در کنارت هستم.»
ای تویی که هر گام از زندگی و هر دم نفس از وجودمان، یادآور قدرت توست.
ای تویی که‌ گاه و بی‌گاه در وجودم نام عظمت، تمنا می‌شود.
دست یاری‌ام را که سویت دراز کرده‌ام، بگیر و وجودم را پر از حس خوب نامت کن.
بگذار تا همه بدانند اسطوره‌ی وجودم خدا نامی نام دارد که همیشه در قلبم جاودانه است.
طلا باید گرفت ذهنی که این جمله را خلق کرد:
« به نام وجودی که وجودم ز وجودش گشته موجود.»
” نیایش یوسفی”

دانلود رمان ریشه در حسرت برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان آخرین صاعقه جلد اول برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-07T20:41:35+01:00 2017-09-07T20:41:35+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2383 admin دانلود رمان آخرین صاعقه جلد اول برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان:بهار همیشه توی دلش امید و عشق داره اما خب این آسمون بعضی وقتا دوس داره ابری باشه و هردفعه یه صاعقه ای هم بزنهبهار همیشه میخاد شاد و آفتابی باشه اما خب آسمون یه وقتایی دلش میخاد تیره و ابری باشهبهار بعضی وقتا میخاد دلبری کنه برا آسمونش اما خب آسمون دلش یه جای دیگست و اخم میکنهسایت بوستان رمان رو میپسندین دیگه؟:)) «مقدمه»انگار سیب و صاعقه پیوند خورده بودتا ابرهای حادثه بارور شدند…باران گرفت وبعد قدم‌های بی شکیبتسل دانلود رمان آخرین صاعقه جلد اول برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان:

بهار همیشه توی دلش امید و عشق داره اما خب این آسمون بعضی وقتا دوس داره ابری باشه و هردفعه یه صاعقه ای هم بزنه

بهار همیشه میخاد شاد و آفتابی باشه اما خب آسمون یه وقتایی دلش میخاد تیره و ابری باشه

بهار بعضی وقتا میخاد دلبری کنه برا آسمونش اما خب آسمون دلش یه جای دیگست و اخم میکنه

سایت بوستان رمان رو میپسندین دیگه؟:))

 

«مقدمه»

انگار سیب و صاعقه پیوند خورده بود

تا ابرهای حادثه بارور شدند…

باران گرفت و

بعد قدم‌های بی شکیب

تسلیم محض وسوسه‌های سفر شدند

باران گرفت و

حال و هوای تو تازه شد

گفتی سپید رود و غزل‌ها

خزر شدند…

قسمتی از داستان

مثل همیشه بدون اینکه نیم نگاهی بهمون بندازه با اخم‌هایی در هم کنار رفت تا راه رو برامون باز کنه.

مثل اینکه قصد داشت از عمارت بیرون بره که با اومدن ما از رفتن منصرف شد!نگاهش روی پارکت‌ها قفل شده بود .

ای کاش سرش رو بالا می‌آورد تا برای یک ثانیه هم که شده چشم‌های مشکی و براقش رو ببینم!
قلبم محکم خودش رو به در و دیوار‌های قفسه‌ی سینه‌ام می‌کوبید!چند ماهی بود که ندیده بودمش؛

چون همیشه یا شرکت بود یا توی اتاقش بود یا…
از اون وقتی که دیده بودمش جا افتاده ترشده بود! درسته که ما از نظر مالی خیلی پایین تر از

اونا بودیم؛اما دیگه یه نگاه که توقع زیادی نبود، بود؟
با اشاره‌ی مامان به سمت سالن رفتیم.سالن تشکیل شده بود از یک دست مبل کرم رنگ و

گلیمی‌با ترکیب رنگ کرم و قهوه ای؛مجسمه‌های زیبا و قیمتی و لوستر‌های بزرگ و چشم گیر!

در گوشه‌ى سالن هم یه تلویزیون و یه کاناپه که دقیقا رو به روى تلویزیون بود، قرار داشت.
روی مبل‌های گرون قیمتشون نشستیم .

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان باتلاق عشق برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-04T21:25:56+01:00 2017-09-04T21:25:56+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2382 admin دانلود رمان باتلاق عشق برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان:داستان درباره ی دختری به اسم پوپک ابتکار هست که 22 سال تو پرورشگاه زیر نظر خانواده ی ابتکار بزرگ شده و تحت حمایت مالی خانواده ی ابتکار هست…خانواده ی ابتکار با اینکه دادن فامیلی خودشون به پوپک سخت بود اما این کارو رو کردند و بهروز ابتکار که پدر این خانواده است حالا قصد داره دخترشو به جمع خانواده ی خودش بیاره و از این به بعد باهم زندگی کنند …اما همه چیز با اومدن هومن ایتکار سخت میشه که برادر پوپک هست….پسری معتاد که با ندونم کار دانلود رمان باتلاق عشق برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان:

داستان درباره ی دختری به اسم پوپک ابتکار هست که 22 سال تو پرورشگاه زیر نظر خانواده ی ابتکار بزرگ شده و تحت حمایت مالی خانواده ی ابتکار هست…خانواده ی ابتکار با اینکه دادن فامیلی خودشون به پوپک سخت بود اما این کارو رو کردند و بهروز ابتکار که پدر این خانواده است حالا قصد داره دخترشو به جمع خانواده ی خودش بیاره و از این به بعد باهم زندگی کنند …اما همه چیز با اومدن هومن ایتکار سخت میشه که برادر پوپک هست….پسری معتاد که با ندونم کاریای خودش سرنوشت پوپک و شرایط زندگی پوپک رو تو این خونه سخت میکنه

دوستان عزیز رمان زیبایی هست تشکر ازپریای عزیز برای نوشتن این رمان زیبا

 

مقدمه:
دستم را روی پیانو می‌کشم؛ صدای ریتم ناهماهنگش
فضای عمارت خاک‌خورده را می‌شکند.
همه جا پر از خاک بود.
هجوم خاطرات را که یک‌باره به سمتم حمله‌ور شده‌اند،
به خوبی حس می‌کنم. بغضم به دیواره‌ی گلویم چنگ می‌اندازد.
خاطراتم یکی یکی مقابل چشم‌هایم رد می‌شوند.
و صدای خنده‌هایی در گوشم اکو می‌شود.
و جمله‌‌ای در مغزم مرتب تکرار می‌شود:
«دوستت دارم…. دوستت دارم»
قطره‌ای اشک بر روی گونه‌ام چکید.
همانند باتلاق میان خاطرات برای رهایی از خاطرات گذشته دست و پنجه نرم می‌کنم.
و در آخر میان باتلاق خاطرات غرق می‌شوم.
و یک‌بار دیگر از سرفصل اول، این داستان را شروع می‌کنم.

قسمتی از داستان

دسته‌ی چمدونم رو تا جایی که امکان داشت با دستم فشار دادم. نگاهم رو دور تا دور عمارت چرخوندم.

درست مثل قصر بود؛ قصری که تا یک ساعت پیش فقط مثل یک رویا بود.
-چرا اون‌جا ایستادی دخترم؟
با صدای میناخانوم به خودم اومدم. کف دستم سریع از استرس زیادی مثل همیشه عرق کرده بود.

آب دهنم رو مرتب پشت سر هم قورت دادم. دنبال میناخانوم راه افتادم؛ از پله‌های مارپیچی به آرومی بالا رفتم.

به سختی چمدون رو با خودم حمل می‌کردم. به خاطر سنگینی چمدون، نفسم به سختی بالا می‌اومد.

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان شاهزاده ای از آسمان برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-04T21:24:11+01:00 2017-09-04T21:24:11+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2381 admin دانلود رمان شاهزاده ای از آسمان برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان:داستان و سرنوشت عجیبی در حال به وقوع پیوستن است…رازی در میان است که برای فاش شدن آن نیاز به دوازده قربانی است…دختر داستان ما اسمش حسیبا که مثل همه ی دخترای معمولیه و غافل از سرنوشت هیجان انگیزی که در انتظارشه..با پلیس جوان و بی باکی به اسم آرتین نامزد میکنه که آرتین داستان ما علاقه ی چندانی به این نامزدی نداره…که در ادامه ی داستان راز هایی از دنیایی ناشناخته برملا میشه …دوستان برای دریافت جدید ترین رمان های سایت بوست دانلود رمان شاهزاده ای از آسمان برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان:

داستان و سرنوشت عجیبی در حال به وقوع پیوستن است…رازی در میان است که برای فاش شدن آن نیاز به دوازده قربانی است…دختر داستان ما اسمش حسیبا که مثل همه ی دخترای معمولیه و غافل از سرنوشت هیجان انگیزی که در انتظارشه..با پلیس جوان و بی باکی به اسم آرتین نامزد میکنه که آرتین داستان ما علاقه ی چندانی به این نامزدی نداره…که در ادامه ی داستان راز هایی از دنیایی ناشناخته برملا میشه …

دوستان برای دریافت جدید ترین رمان های سایت بوستان رمان حتما تو کانالمون عضو بشین

مقدمه:
تو از قبیله رنگ و من از قبیله بی‌رنگی.
تو از قبیله شکوهی و من از قبیله سادگی.
دیر زمانی‌ست که عشقت را در قلبم می‌پرورانم.
این نگاه توست که آرامشم را می‌دزدد.
کاش برای لحظه‌ای هم که شده آغوشم را امن‌ترین جای دنیا می‌یافتی.
افسوس و صد افسوس که این گونه نشد.
دست سرنوشتی که تو را برای قلبم گلچین کرده بود.
همان دست تو را از قلب من ربود.
و متاسفم برای خود که حسرت آبی‌شدن تا ابد به دلم ماند.
اما بدان، تو برای قلب شکسته‌ی من از دست نرفته‌ای.
و هرچه بگذرد آبی‌تر خواهی ماند.
آبی‌تر از همیشه..

قسمتی از داستان :

با تونفا ضربه‌ی محکمی به کیسه بوکس زدم؛ صدای بلندی داد و چند بار دور خودش چرخید. هنوز راضی نشده بودم؛

ضربه محکم‌تری زدم و این کار رو دوباره و سه‌باره تکرار کردم. فکر این که این‌قدر سریع دلم رو به یه دختر باختم،

داشت دیوونه‌ام می‌کرد. کی فکرش رو می‌کنه دختری که برای حل مهم‌ترین پرونده عمرم طعمه‌ای بود،

شکارچی دلم شده. این برای من که همیشه از عشق و عاشقی فراری بودم، یک رسوایی بزرگ بود.
چند تا نفس عمیق کشیدم و تونفا رو گوشه سالن، روی ردیف تاتمی‌هایی که روی هم چیده شده بودند،

پرت کردم و باعث شد تکونی بخورند و همه با هم به کف سالن سقوط کنند.
هه! چند وقت دیگه مسابقه قهرمانی دفاع شخصی کشور رو پیش رو داشتم و این حال و روزم بود.

روی زمین نشستم و سرم رو به دیوار پشت سرم زدم. دیگه مخم نمی‌کشید.

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان لیلی من برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-03T11:09:42+01:00 2017-09-03T11:09:42+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2380 admin دانلود رمان لیلی من برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان:داستان در مورد مردی به اسم آرمان کیانی هست که بعد از مرگ همسرش به دنبال پرستاری برای دخترش هست…و دختری به اسم لیلی که جویای کار هست و به عنوان پرستار وارد این خونه ی پر رمز و راز میشه …و اتفاقایی که در ادامه ی راه در این خانواده و برای لیلی داستان ما میفتهتشکر از نسترن موسوی عزیز برای نوشن این رمان زیبامقدمه(به قلم نویسنده):دست‌هایت پراز مهر بود. از همان سمتی که خورشید لبخند می‌زد.از همان سمتی که خورشید از خط دریا پایین‌تر

دانلود رمان لیلی من برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان:

داستان در مورد مردی به اسم آرمان کیانی هست که بعد از مرگ همسرش به دنبال پرستاری برای دخترش هست…و دختری به اسم لیلی که جویای کار هست و به عنوان پرستار وارد این خونه ی پر رمز و راز میشه …و اتفاقایی که در ادامه ی راه در این خانواده و برای لیلی داستان ما میفته

تشکر از نسترن موسوی عزیز برای نوشن این رمان زیبا

مقدمه(به قلم نویسنده):


دست‌هایت پراز مهر بود. از همان سمتی که خورشید لبخند می‌زد.


از همان سمتی که خورشید از خط دریا پایین‌تر می‌رفت.


تو لبخند زدی، غرق شدی در آب‌های خیالم! تو مهربان بودی! فراتر از آنچه تصور می‌کردم.


اما خیالِ رفتنت برای من جهنم بود.


کاش می‌ماندی!


داستان برگرفته از یه زندگی واقعیه که من بهش پروبال دادم و شخصیت‌هایی رو هم بهش اضافه کردم!

قسمتی از داستان »

کلید رو تو قفل در چرخوندم.
نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم. اولین چیزی که شامه‌ام رو نوازش کرد، بوی قورمه سبزی بی‌بی بود!
وارد خونه شدم و در رو پشت سرم بستم. کفش‌هام رو توی جا کفشی گذاشتم و به سمت آشپزخونه رفتم.
– سلام بی بی!
نگاهِ عجیبی بهم انداخت و گفت:
– سلام به روی ماهت لیلی جان! چقدر امروز زود اومدی!
سعی کردم لبخند بزنم. لبخندی که خیلی وقت بود باهاش قهرم! بدونِ اینکه جواب بی‌بی رو بدم در قابلمه رو

برداشتم که بخار غذا روی صورتم پخش شد.
– اوم، بی‌بی دستت دردنکنه.
درحالی که داشت برنج رو آب کش می‌کرد گفت:
– می‌دونستم دوست داری، برای همین درست کردم! حالا هم برو لباسات رو عوض کن عزیزم. غذای شاهوردی رو هم می‌دم ببر!
با آوردن اسم “شاهوردی” اخم کردم. کی تموم می‌شد این شاهوردی؟! کی خلاص می‌شدیم از دستش؟
کیفم رو از روی شونه‌ام کندم و انداختمش روی تخت، خسته بودم! به معنای واقعی. نیم نگاهی به ساعتِ خاکستری

رنگ روی دیوار انداختم که هدیه‌ی شرکت (…) بود! برای جذب مشتری.

با عوض کردن لباس هام؛ به سمت سرویس بهداشتی رفتم و نگاهِ عمیقی به صورتم انداختم.
سفید، بی حس، صورتی که کاملا به زردی می‌زد و چشم‌هایی که اونقدر مشکی بودن

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان شروعی دیگر برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-03T11:07:53+01:00 2017-09-03T11:07:53+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2378 admin دانلود رمان شروعی دیگر برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان :داستان راجع به یه دختریه که تو زندگیش اصلا طعم غم رو نچشیده…دختری که تو رو عروسیش برای اولین بار با معنی غم و اندوه آشنا میشه…دختی که دیگه غم وارد زندگیش شده اما خب قرارم نیست تا آخر عمر با این غم زندگی کنه و با زندگیش عجین بشه…دختری که از این به بعد لحظه لحظه ی زندگیشو …آیا دختر داستان ما میتونه با این غم کنار بیاد؟؟؟؟مقدمه :گاهی اتفاقی می‌افته که از زندگی خسته میشی.میگی ای‌کاش اصلا پا توی این دنیای بی رحمِ نامرد نمی‌ذاشتم. دانلود رمان شروعی دیگر برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان :

داستان راجع به یه دختریه که تو زندگیش اصلا طعم غم رو نچشیده…دختری که تو رو عروسیش برای اولین بار با معنی غم و اندوه آشنا میشه…دختی که دیگه غم وارد زندگیش شده اما خب قرارم نیست تا آخر عمر با این غم زندگی کنه و با زندگیش عجین بشه…دختری که از این به بعد لحظه لحظه ی زندگیشو …

آیا دختر داستان ما میتونه با این غم کنار بیاد؟؟؟؟

مقدمه :

گاهی اتفاقی می‌افته که از زندگی خسته میشی.

میگی ای‌کاش اصلا پا توی این دنیای بی رحمِ نامرد نمی‌ذاشتم.

میگی ای‌کاش همین لحظه یه اتفاقی می‌افتاد و این زندگی لعنتی تموم می‌شد.


میگی ای‌کاش خدا منم ببینه و ببره پیش خودش، تا از شر این دنیا و آدماش راحت بشم.

ولی از قدیم گفتن :«در رو یه پاشنه نمی‌چرخه.»

زمانی می‌رسه که از تمام گفته‌هات پشیمون میشی.


زمانی می‌رسه که میگی خدایا اشتباه کردم، دلگیر بودم از دست دنیات و از سرِ ناراحتی اون حرفا رو زدم، تو نشنیده بگیر.


نشنیده بگیر؛ چون دلم نمی‌خواد، دل از این دنیات بکنم.

نشنیده بگیر؛ چون دلم نمیاد، کسایی که دوسم دارن و دوسشون دارم و تنها بذارم.

تحمل دوریشون و ندارم؛ حتی فکر لحظه‌ای دور موندن ازشون عذابم می‌ده.


نشنیده بگیر؛ چون دلم می‌خواد دوباره شروع کنم.

پشیمونم از تمام گفته‌هام، پشیمونم.

و این پشیمونی چقدر شیرینه! 

نام:زمان شروعی دیگر
نام نویسنده: فاطمه زهرا ربیعی
ژانر: درام ، عاشقانه

قسمتی از داستان

*پانیذ*
با صدای دستیار آرایشگر که می‌گفت :«داماد اومد» بلند شدم و به کمک مامان شنلم رو پوشیدم و به طرف در خروجی آرایشگاه رفتم.
با هر قدم قلبم تندتر از پیش می‌زد، هیجان داشتم، دستام عرق کرده بود و لرزششون رو به خوبی حس می‌کردم.
مهران پشت به من ایستاده بود و سرش رو پایین انداخته بود.
نفس عمیقی کشیدم و به سمتش قدم برداشتم.

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان گلاب و چای قرمز برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-02T13:47:08+01:00 2017-09-02T13:47:08+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2373 admin دانلود رمان گلاب و چای قرمز برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان :وضعیت عجیب و نامتعارفی ؛ در جریانِ سر و سامان گرفتن و روبراه شدن اوضاع زندگیِ خشایار به وجود میاد و اون رو بی خیالِ هر چه سر و سامان گرفتن می‌کنه؛ ولی زمانی نمی‌گذره که رایحه‌ی خوش زنی، وارد محدوده‌ی بی خیالیش می‌شه و اون کسیه که…. مقدمه : سیاره ی زندگیم، پُر شده از …مقدمه :سیاره ی زندگیم، پُر شده از آدم‌های موفّق ولی بی مرام و تو خالی. زمینِ ما ؛ خالی از وفاداری و عشق است و منبه دنبال سیاره ای هستم که ساکنش، درمانگر بی دانلود رمان گلاب و چای قرمز برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان :

وضعیت عجیب و نامتعارفی ؛ در جریانِ سر و سامان گرفتن و روبراه شدن اوضاع زندگیِ خشایار به وجود میاد و اون رو بی خیالِ هر چه سر و سامان گرفتن می‌کنه؛ ولی زمانی نمی‌گذره که رایحه‌ی خوش زنی، وارد محدوده‌ی بی خیالیش می‌شه و اون کسیه که…. مقدمه : سیاره ی زندگیم، پُر شده از …

مقدمه :
سیاره ی زندگیم، پُر شده از آدم‌های موفّق ولی بی مرام و تو خالی. زمینِ ما ؛ خالی از وفاداری و عشق است و من
به دنبال سیاره ای هستم که ساکنش، درمانگر بی خوابی‌ها، نجواگر قصه‌های عاشقانه و تجلی گر صلحی سفید
بر قلب‌های تاریک باشد. در جستجوی رفیقی که گل سرخی کاشت و به دنبال اهلی شدن دل‌ها، راهی کهکشان‌ها
گردید؛ بیابم او را تا مرهمی باشد بر بیتابی‌های دلم…« تاثیر گرفته از دالایی ـ لاما »

خسته نباشید به نویسنده برای نوشتن این رمان زیبا

نام رمان: گلاب و چای قرمز
سطح : نیمه حرفه ای
ژانر : اجتماعی ـ عاشقانه
نویسنده : سما جم

قسمتی از داستان :

چنان مشتی توی صورتش خوابوندم که صدای پاره شدن مویرگ های شبکیه و ماهیچه های اطراف چشمش هم به گوشم خورد!
مشت خودمم دردناک بود و بیشتر از اون قلبم ؛ رفیق هم اینقدر نامرد؟!
دو ماه پیش وقتی مجبور شدم به خواستگاری مژده برم؛ تموم همّ وغمم این بود که سعی کنم بی توجه به همه‌ی حاشیه‌های

ازدواج فامیلی محکم باشم و مسئولیت این ازدواج رو به عهده بگیرم و مرد و مردونه، پای تصمیمی که در واقع یه نفر دیگه برام

گرفته بود ، وایسم و دل بدم به اونکه ظاهرا هیچ وقت دلش با من نبود.
اومدم از کنار نامردِ به خاک افتاده‌اش رد بشم که صدای فیس و فین دماغِ مژده ، نگاهم رو به سمتش کشوند .
سرد و جدی صدام رو انداختم تو حنجره‌ام :

دانلود رمان گلاب و چای قرمز برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان در جست و جوی چهار عنصر برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-02T13:43:46+01:00 2017-09-02T13:43:46+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2369 admin دانلود رمان در جست و جوی چهار عنصر برای موبایل و تبلت و کامپیوتر خلاصه داستان :دانلود رمان در جستجوی چهار عنصر جلد اول بانوی بهار   خلاصه: این داستان درباره ی یک شاهزاده است، شاهزاده ای از یک سرزمین پهناور و خاص! زندگی شاهزاده ی داستان به خوبی پیش می رفت تا اینکه یک اتفاق عظیم، مانند طوفانی سهمگین همه چیز را بهم ریخت. اتفاق عظیمی که شاهزاده را مجبور به ترک زندگی اش و جست و جوی گردن آویزی افسانه ای کرد.  ادامه ی داستان رو حتما دنبال کنید مطمئنا خوشتون میاد دوستان عزیز سای دانلود رمان در جست و جوی چهار عنصر برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان :
دانلود رمان در جستجوی چهار عنصر جلد اول بانوی بهار   خلاصه: این داستان درباره ی یک شاهزاده است، شاهزاده ای از یک سرزمین پهناور و خاص! زندگی شاهزاده ی داستان به خوبی پیش می رفت تا اینکه یک اتفاق عظیم، مانند طوفانی سهمگین همه چیز را بهم ریخت. اتفاق عظیمی که شاهزاده را مجبور به ترک زندگی اش و جست و جوی گردن آویزی افسانه ای کرد.  ادامه ی داستان رو حتما دنبال کنید مطمئنا خوشتون میاد
 دوستان عزیز سایت بوستان رمان

دانلود رمان در جست و جوی چهار عنصر

عنوان رمان: درجستجوی ۴ عنصر
نویسنده: ر.رضایی
ژانر: تخیلی فانتزی معمایی

منبع: سایت بوستان رمان

رمان زیبایی هست…خوندنش پیشنهاد میشه دوستان

دوستان یه خواهشی دارم اینه که سایت بوستان رمان رو حتما به دوستان رمان خونتون معرفی کنید

حتما این کار باعث قوت قلب به ما شده و میتونیم سایت رو به شکل بهتری بگردونیم

و حتما هم در کانال ما در تلگرام عضو بشین…لینک کانال داخل همین صفحه موجود هست

مقدمه:
چرخ سرنوشت می چرخد و می چرخد
پیش بینی به حقیقت می پیوندد
پا به جهان می گذارد …
اما ناگهان
حمله می کنند سیاهی ها
عناصر دزدیده می شوند
همسفر همراه با دختر شجاع پیش می رود
دوستی
دشمنی
وفاداری
خــ ـیانـت
موفقیت
شکست
شادی
سرخوردگی
کدام یک؟
دوست واقعی کیست؟
در آخرین مقصد چه به انتظار نشسته؟
خواهری پر از کینه و نفرت که خواهر خود در بند می کند.
اما پس از این
می درخشد نوری
در پس زمینه ی سیاه آسمان شب .
نوری به رنگ مرگ، به رنگ مرگ

دانلود رمان در جست و جوی چهار عنصر

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>
دانلود رمان روزی رویایی برای موبایل و تبلت و کامپیوتر 2017-09-01T05:55:11+01:00 2017-09-01T05:55:11+01:00 tag:http://www.roman98ia.com/post/2367 admin خلاصه داستان :داستان در مورد دختری به اسم بهار ستوده است …دختری ته تغاری که عزیز خانواده است و پدرش بهرام ستودهبهار ستوده برای کار به شرکتی میرود که رئیسش آراد رستگار است که در حال حاضر دارد با ورشکستی شرکتش دست و پنجه نرم میکنداین دو در مسیر هم قرار میگیرند و بقیه ی ماجراقسمتی از داستان :صدای بوق ماشین ها بلند شده بود.خب منم مثل شما گیر کردم دیگه!حدود ده دقیقه‌ای بود تو ترافیک گیر کرده بودم، وای خدا خیلی دیرم شده.نگاهی به ساعت مچی‌ام کردم،ساعت هفت بود.با کلافگی شیشه ماشین رو پایین کشیدم، باد

خلاصه داستان :

داستان در مورد دختری به اسم بهار ستوده است …دختری ته تغاری که عزیز خانواده است و پدرش بهرام ستوده

بهار ستوده برای کار به شرکتی میرود که رئیسش آراد رستگار است که در حال حاضر دارد با ورشکستی شرکتش دست و پنجه نرم میکند

این دو در مسیر هم قرار میگیرند و بقیه ی ماجرا

قسمتی از داستان :

صدای بوق ماشین ها بلند شده بود.
خب منم مثل شما گیر کردم دیگه!حدود ده دقیقه‌ای بود تو ترافیک گیر کرده بودم، وای خدا خیلی دیرم شده.

نگاهی به ساعت مچی‌ام کردم،ساعت هفت بود.با کلافگی شیشه ماشین رو پایین کشیدم، باد شدیدی که به صورتم

می‌خورد حس زیبایی داشت.
با صدای بوق ماشینای عقب به خودم اومدم، اوه ترافیک تموم شده.پامو روی پدال گاز فشردم و با سرعت رانندگی کردم.

به آدرس نگاه کردم؛ بالاخره رسیدم، ماشین رو جلوی یه ساختمان بزرگ پارک کردم، دکمه آسانسور رو زدم تا بالا بیاد.
نگاهی به در ورودی شرکت انداختم و اسمش رو زیر لب زمزمه کردم، پس از در زدن وارد شدم.خانمی پشت میز

نشسته بود که حدس میزدم منشی باشه،با قدم های استوار به سمتش رفتم.

-سلام
سرشو بلند کرد،جون چه خوشگل بود،دختر تقریبا بیست و شش ساله و لاغر بود.با لبخندی گرم جواب سلامم رو داد:
-سلام،کمکی از دستم بر میاد؟
-من برای استخدام اومدم.
-وای بد شد آقای مهندس جلسه تشریف دارن.
-جانم؟ولی من دیروز اومدم بهم گفتن امروز بیا!
-آهان پس روی یه صندلی بشینید تا مطلعتون کنم.
با فشردن یه دکمه فکر کنم به رئیس وصل شد.
با کلافگی رو یه صندلی نشستم، تا منشی بهم خبر بده خودم رو با گوشیم سرگرم کردم.با صدای منشی گوشیمو قفل کردم.
-لطفا این فرم رو پر کنید.

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

]]>